تبلیغات
امام رئوف - اشعاری درباره امام رضا(ع)

امام رئوف
 
آمده ام شاه پناهم بده
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ

قیصر امین پور

چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند

.......................................................................................

مهری ماهوتی

دور سقاخانه می گردد نسیم
دانه می پاشد کنار حوض آب
چادرش بوی زیارت می دهد
بوی اشک و گریه و بوی گلاب

آسمان چشم او پر می شود
باز، از پرواز شاد کفتران
صحن را آهسته جارو می کند
خادمی با دستهای مهربان

می نشیند در نگاه خیس او
مثل یک گل، سایه فواره ها
قلب من پر می کشد مثل نسیم
هردومان هستیم مهمان رضا

محمد عزیزی«نسیم»

پای خود را می گذارم در حرم
از دلم پر می کشد اندوه و غم

با کبوترهای گنبد می روم
توی خال آسمان گم می شوم

شاپرکها، تشنه دیدار نور
شادمان سر می رسند از راه دور

چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع را یکباره پیدا می کنند

شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا

آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

می شوم من روز و شب همسایه ات
می شود چتر دو بالم سایه ات

..........................................................


حمید هنرجو

روی این گنبد طلا و قشنگ
خانه ای دارم از شکوفه و نور
خانه پاک و روشنی دارم
زیر باران دانه های بلور

زیر این گنبد طلایی هست
صحن مردی که ضامن آهوست
آه، گوش تمام مردم شهر
پر موسیقی غریبی اوست


دوست من! بگو که تا حالا
چند دفعه به مشهد آمده ای؟
اشکی از چشم خسته ریخته ای؟
بوسه ای بر ضریح او زده ای؟

تا بیایی دوباره می شنوی
عطر پاک گلاب، از هر سو
می چکد قطره اشکی از چشمت
باز با یاد ضامن آهو

در هوا بوی بال پیچیده
در زمین، عطر غنچه های دعا
شهر مشهد همیشه لبریز است
از صمیمیت امام رضا

روز و شب، کار من فقط این است:
حرف او، با پرنده ها گفتن
پر زدن در نگاه گنبد نور
زیر لب یا رضا رضا گفتن

بالهایم پر از نوازش اوست
چون شب و روز بر سر حرمم
راستی خوش به حال من، آری
بچه ها، من کبوتر حرمم ...

...................................................................


سید احمد میرزاده

بادها، گرم و سوزان
ریگها، داغ و تبدار
کاروان داشت می رفت
در کویری پر از خار

ظهر، نزدیک می شد
باز، وقت اذان بود
روستای «ده سرخ»
منزل کاروان بود

خشکسالی در آن ده
داشت بیداد می کرد
تشنگی بود و آتش
خاک، فریاد می کرد

مثل بیمار می سوخت
روستا در تب خود
شد به نرمی پیاده
مردی از مرکب خود

قدری از خاک برداشت
برد نام خدا را
خاک با شوق نوشید
عطر آن دستها را

ناگهان چشمه ای سرد
از دل خاک جوشید
عطر دست رضا بود
آنچه را خاک نوشید

....................................................


سید احمد میرزاده

می آمد و عطر سلامش
بوی گل گیلاس می داد
دستان او بوی شکوفه
بوی بهار و یاس می داد

مردم هجوم آورده بودند
تا دستهایش را ببوسند
یک لحظه رویش را ببینند
بال عبایش را ببوسند

در بین آن جمعیت اما
او آمد و مهمان من شد
او آمد و این خانه آن روز
لبریز عطر یاسمن شد

چشمان زیبای نجیبش
رنگ زلال دوستی داشت
او یک نهال سبز بادام
در گوشه ای از خانه ام کاشت

او رفته اما خانه من
از عطر و بویش گشته لبریز
این نونهال سبز شاداب
هرگز نگیرد بوی پاییز

............................................................


مهری ماهوتی

رقص قشنگ نور
امشب چه دیدنی ست
آواز شاد باد
امشب شنیدنی ست

عید است و عطر گل
پیچیده در هوا
بوی خوش گلاب
پر کرده سینه را

گلبوته های شمع
روییده هر کجا
می ریزد اشک شوق
یک غنچه بی صدا

گلدسته ها همه
غرق ستاره هاست
هر گوشه حرم
فریاد «یارضاست»

وقت زیارت است
پر می کشد دلم
همراه کفتران
من می روم حرم

.............................................................


علی اصغر نصرتی

ماه در حوض بزرگ کاشی است
آب، آیینه مهتاب شده
ماه، مهمان قشنگ حوض است
حوض بیچاره دلش آب شده

چشم من منتظر خورشید است
پیک خورشید، سپیده پیداست
از حرم بانگ اذان می آید
آه، این منتظر خیلی زیباست!

کفتری از سر گنبد برخاست
بق بقو کرد و به پرواز آمد
همرهش مرغ نگاه من هم
رفت و یک بار دگر باز آمد

مرغ بی تاب نگاهم اکنون
بر سر گنبد پاک آقاست
چشمهایم به دلم می گوید:
راستی گنبد آقا زیباست

از حرم، از در و دیوار،اینجا
بوی جانبخش دعا می آید
مثل بوی خوش گلها در باغ
همه جا بوی رضا می آید

................................................................

ذبیح الله احمدی
با دیده دل اگر رضا را بینی مرآت جمال کبریا را بینی
گر پرده اوهام به یک سو فکنی اندر پس آن پرده خدا را بینی
تا گوهر اشکم سر بازار نیاید کالای مرا هیچ خریدار نیاید
خوارم من و در سینه من عشق شکفته است تا خلق نگویند گل از خار نیاید
ای حجت هشتم که خدا خوانده رضایت مدح تو جز از خالق دادار نیاید
نومیدی و درگاه تو بی سابقه باشد هر کار ز تو آید و این کار نیاید
دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جائی ننوشته است گنهکار نیاید
گوئی به کجا روی کند ای همه رحمت گر بر در تو شخص گرفتار نیاید

لوگوی دوستان

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای امام رئوف محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.